در عشق اگر شتاب کردم بانو!
بر روی دلم حساب کردم بانو!
دیگر به دلم امید برگشتن نیست
پل ها همه را خراب کردم بانو!

ـ جلیل صفربیگی ـ و

حال میده آدم بعد از 13 ماه برگرده و دوباره یه چیزی اینجا بنویسه... نه؟! دلم تنگ شده بود، می خواستم بنویسم اما نمیشد...

این برای شروع بود، امید دارم که دوباره پیش شما ها باشم...

از: جلیل صفربیگی
خوش برگشتی هم دیواری . ما هم امیدواریم . پس مانا و نویسا باشید
۰۵ فروردين

شما را می دونم. جلیل صفر بیگی را هم می دونم. ولی سید محمد عابدی نسب را نمی دونم که !

۰۶ فروردين
وقتی دیدمت و خودکار گذاشتم لای انگشتات اونوقت میفهمی من کیم :دی

در ضمن ،،، من آنم که رستم بود پهلوان :))
۰۶ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به این روزهای یمن، لیبی، بحرین، مصر، تونس و ... داد از این ناتمامی.


پا خورده، زخم و زیلی و گرد و غباردار
یک عمر مثل قالی ِ نقش و نگاردار

افتاده‌است این طرفت بی‌شمار سر
برپا شده‌است آن طرفت بی‌شمار دار

گاهی دچار شورش خَلقی خداپرست
گاهی اسیر شهوت ضحاک ماردار

آبستن حوادث بسیار بوده‌ای
غمگین و شاد مثل زنانی که باردار...

هرچند ... دیدن ادامه » پیر و پیرتر از پیر می‌شوی
در آرزوی دیدن اسبی سواردار،

اندوهگین مباش! تو هم سبز می‌شوی
وقتی بهار بگذرد از سیم‌خاردار

تا آن زمان، زمین ِ سترون! صبور باش
ما را برای آمدنش بردبار دار.

-مژگان عباسلو
۰۷ اسفند ۱۳۸۹
زیبا بود
۰۷ اسفند ۱۳۸۹
ما را برای آمدنش بردبار دار.
ممنونم،خیلی قشنگ بود
:)
۰۷ اسفند ۱۳۸۹
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بیرون
جنگ خاموشی و فراموشی‌‌ست.

با من
درون همین شعر بنشین.
من از عاشقانی می‌گویم
که نداشتم،
تو از سفرهایی بگو
که نرفتی.

بیرون
آدم می‌کشند...

-مژگان عباسلو
عالی بود.
۲۹ آذر ۱۳۸۹
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ما که هر چی کامنت گذاشتیم توی خبرهای سایت کسی جواب نداد...

آهاااااااااااااای کسی می‌دونه بلیط نمایش "مقتل" که از فردا توی سالن اصلی اجرا می‌شه را چطور میشه تهیه کرد؟
چرا هیچ اطلاعاتی روی سایت نیست؟
همین‌طوری بریم فردا ببینیم؟
ببخشید یه کم داد زدم...
۲۰ آذر ۱۳۸۹
آقای موسوی اکثرا آدما معمولا عصبانی میشن یا بهر حال گرفتار هر اتفاق کوچیک یا بزرگی که منجر به خشم یا فرایندی که فریاد رو در پی داره میشن،داد میزنن،وقتی دادشون تموم میشه،تازه به این فکر می افتن که کارشون قشنگ نبوده هیچ،از این رفتارشون پشیمون هم خواهند ... دیدن ادامه » شد...
خدا ببخشه...
۲۰ آذر ۱۳۸۹
درود بر شما
فردا از طریق گیشه و همانند نمایش‌های همیشگی می‌توانید بلیت این تئاتر را تهیه فرمایید.
۲۰ آذر ۱۳۸۹
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گزارش تصویری-تشریحی از اولین اجرای نمایش 16 آذر 32
نمایش "زخمه بر زخم"

http://iusnews.ir/?pageid=120188

البته هر چند از 16 آذر گذشته،‌ اما دانشجو همچنان بیدار است!
۲۰ آذر ۱۳۸۹
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هاردی:میخوام ازدواج کنم
لورل:با کی؟
هاردی:معلومه دیگه,با یه زن.مگه تو کسیو دیدی که با یه مرد ازدواج کنه؟
لورل:اره
هاردی:کی؟
لورل:خواهرم.
ok
۱۷ آذر ۱۳۸۹

سلام ...
اطلاع رسانی و هماهنگی جهت استفاده از برنامه نمایش های مناسبتی این ایام . در بخش گفتگو و خبر دیوار ...

یا حق .
۱۹ آذر ۱۳۸۹
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من کشوری نبوده‌ام، ایجاد کن مرا!
در مرزِ من بیا، برو، آباد کن مرا

من مجمع‌الجزایر تنهایی و غمم
پهلو بگیر پهلوی من، شاد کن مرا

من را که ریشه‌های درختی شکسته‌ام
قایق بساز از تنش، آزاد کن مرا

بگذار با تو بگذرم از ساحل سکوت
دور از همه، همه، همه فریاد کن مرا

در جای‌جای خاکِ تنم ردِ پای توست
گاهی تو هم به نام وطن یاد کن مرا

-مژگان عباسلو
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
منحنی قامتم، قامت ابروی توست
خط مجانب بر آن، سلسله گیسوی توست
حد رسیدن به او، مبهم و بی انتهاست
بازه تعریف دل، در حرم کوی دوست
چون به عدد یک تویی من همه صفرها
آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست
پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو
گرمی جان بخش او جزئی از آن خوی توست
بی تو وجودم بود یک سری واگرا
ناحیه همگراش دایره روی توست

--شعری از پروفسور هشترودی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
الان داشتم نوشته های قدیمی دیوار را صفحه به صفحه میخوندم، یه جایی کسی از کتابهای دکتر مژگان عباسلو پرسیده بود، شرمنده از این دوست عزیزم، به خاطر اینکه آن مطلب خیلی قدیمی شده بود، در اینجا معرفی میکنم:
دو مجموعه شعر «مثل آوازهای عاشق تو» و «شاید مرا دوباره به خاطر بیاوری» منتشر شده است و داستان «انگار خواب دیده باشم» نیز در دست انتشار است.
کتاب اشعار کوتاه ایشان نیز در حال چاپ است که اسمش را متاسفانه فراموش کردم.
سلام مهدی جان بنده چند صفحه قبل پرسیده بودم (البته نمی دونم شاید دوست عزیزی هم پرسیده) به سهم خودم ازت تشکر می کنم.
۰۶ آذر ۱۳۸۹
سلام حسین جان. من یه کم آلزایمر دارم، اول دیدم اسمت را، وقتی اومدم این مطلب را بنویسم یادم رفت که اسم کتابها را پرسیده بود.
قربان شما
۰۶ آذر ۱۳۸۹
ممنون از اینهمه توجه به دمستای دیواریت مهدی جا
این کار رو همه ما باید انجام بدیم و تمام یادگاری های دوستان رو بخونیم
کارت عالی بود
۰۷ آذر ۱۳۸۹
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
علم می گوید ماهی به خاطر دور شدن از آب به دلایل طبیعی می میرد. اما هرکس یک بار بالا و پایین پریدن ماهی را دیده باشد تصدیق می‌کند که ماهی از بی آبی به دلیل طبیعی نمی میرد، ماهی به خاطر آب خودش را می کشد.

ارمیا / رضا امیرخانی
مرا به گذشته ها بردید. پشت جلد آبی رنگ ارمیا این را نوشته بودو بعدش هم گفتند کسانی که ارمیا را خوانده اند باید "بیوتن" را هم بخوانند ما هم آن زمان "من او" را دوست داشتیم پس رفتیم همه کتاب های امیرخوانی را خریدیم!!!
۰۶ آذر ۱۳۸۹
واقعا همه کتاب‌های آقا رضا خواندن دارند. خصوصاً کتاب آخرشان.
۰۶ آذر ۱۳۸۹
راستی این را نپرسیدم:
شما چند تا از کتاب های آقای امیرخانی را خوندید؟
۰۶ آذر ۱۳۸۹
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پر رنگ از یک کمرنگ

ویژه روز غدیر و عیدی برای دوستان مجازی

- بایستید... بایستید... باید بازگردید... محمد همه را فراخوانده است!

- به کدام سمت باید برویم برادر؟

- به غدیر خم... من می‌روم تا به دیگران هم خبر بدهم...

سال حجه الوداع بود، آخرین دیدار بزرگ حضرت محمد(ص) با مسلمانان. اعمال حج تمام شده بود و کاروان‌ها عازم دیار خود بودند. به پیامبر از سوی خداوند وحی شده بود تا برای اعلام خبر مهمی همه را در منطقه‌ای که به غدیر خم معروف بود جمع کند. بیش از 120 هزار نفر آمده بودند... بله 120 هزار نفر با اولین امام شیعیان بیعت کردند... اما به 2 ماه نکشید که از آن جمعیت کثیر اندک یارانی بیش نماندند... همه چیز را فراموش کردند و پس از رحلت پیامبر، علی(ع) را تنها گذاشتند.

***

نویسنده به اینجای نوشته که می‌رسد ناخودآگاه گونه‌هایش خیس می‌شوند و وقتی دوباره متن کوتاهش را مرور می‌کند و به کلمه‌ی تنها می‌رسد یاد بدبختی‌های خودش می‌افتد و با صدای بلند از ته دل آه و ناله سر می‌دهد...

- ... دیدن ادامه » چی شده؟ کسی چیزیش شده؟ بازم داری چت می‌کنی؟

- هیچی... داشتم وبلاگم را آپدیت می‌کردم... آشغال رفته توی چشمم!

- واه!

نویسنده که تازه فهمیده زیادی احساساتی شده و دلش برای خودش سوخته است، دوباره کیبرد را جلو می‌کشد و شروع به نوشتن می‌کند. اما هر چه به اول و آخر جملاتی که برای غدیر نوشته است نگاه می‌کند، نمی‌تواند داستان را بیش‌تر از این تعریف کند، نه اینکه نمی‌داند، خجالت می‌کشد... خجالت می‌کشد بیش‌تر از این از داستانی بگوید که خودش یکی از همان «فراموش‌کاران» است...

ای بابا... انگار یادم رفته امروز عید است، همه‌اش که شد غم و غصه... یک وقت یک نفر از اینجا رد بشود دلش نمی‌گیرد؟ بگذریم... غم و غصه‌های این نوشته مثل همیشه مال خودم، اما برای توی خواننده حرف دیگری دارم... می‌خواهم از داشته‌ها و خوبی‌ها و عشق و عاشقی‌ها بگویم:

***

داستان خانه‌ای برای 2 نفر
به دلیل طولانی شدن متن، برای خواندن ادامه بر روی لینک زیر کلیک کنید:
http://kamrang.blogfa.com/post-25.aspx
سید محمد حسین میرباقری این نوشته را بسیار بسیار دوست دارد ...

سلام . عیدتان مبارک ...

یا علی مدد .

[گل]
۰۴ آذر ۱۳۸۹
سلام،

عیدتان مبارک...

بسیار متشکرم از عیدی...بسیار لطف کردید،ممنونتونم :)

خجالت می‌کشد... خجالت می‌کشد بیش تر از این از داستانی بگوید که خودش یکی از همان «فراموش‌کاران» است..." :((((

قلمتان پایدار و دلتان شاد

*یا ... دیدن ادامه » علی*
۰۴ آذر ۱۳۸۹
عید همه دوستان مبارک باشد...
به امید دیدار
۰۴ آذر ۱۳۸۹
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این سیب هم برای تو دخترک!
دوباره فکر کن
نیوتن
هرگز آنچه را که باید
کشف نکرد

گروس عبدالملکیان
قانون دل من بر اساس جاذبه بنا می شود .
۰۲ آذر ۱۳۸۹
چشم
۰۳ آذر ۱۳۸۹
ممنونتونم،چشمتون بی بلا،سپاس.
۰۳ آذر ۱۳۸۹
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب کسی به سیب دلم ناخنک زده است!
بر زخمهای کهنه ی قلبم نمک زده است!

این غم نمی رود به خدا از دلم، مخواه!
خون است اینکه بر جگر ِ من شتک زده است

قصدم گلایه نیست، خودت جای من، ببین
ما را فقط نه دوست، نه دشمن، فلک زده است!

امروز هم گذشت و دلت میهمان نشد
بر سفره ای که نان دعایش کپک زده است!

هرشب من -آن غریبه که باور نمی کند
نامرد روزگار، به او هم کلک زده است-

دارد ... دیدن ادامه » به باد می سپرد این پیام را:
سیب دلم برای تو ای دوست، لک زده است!

- مژگان عباسلو
زیبا بود
۰۱ آذر ۱۳۸۹
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سفر هرکجا سایه گسترده‌ا‌ست
چه‌ها بر سرِ آدم آورده‌ا‌ست

کسی را که یک عمر چشم‌انتظار...
به یک چشم‌برهم‌زدن برده‌ا‌ست

کسی شکل لبخند، شکل بهار
شبیه نسیمی که در پرده است

کسی را که در یاد خواهی سپرد
کجا، کی خداحافظی کرده‌ا‌ست

توگویی که ما را برای وداع*
زمین راه و بیراه پرورده‌‌‌است

...

سفر ... دیدن ادامه » هرکه را دیده‌ام برده‌است
سفر هیچ‌کس را نیاورده‌ا‌ست!

-مژگان عباسلو


پی‌نوشت:
*اشارت به شعری از نصرت رحمانی
۲۹ آبان ۱۳۸۹
بینهایت زیبا بود.
شاید بینهایت هم بیشتر.

سپاسگزارم اقای موسوی.
۲۹ آبان ۱۳۸۹
آخ نگو نگو نگو، نگو از ...

البته به خدا سعی خودم رو کردم درکش کنم، نمی دونم فکر کنم موفق بودم.

با شما موافقم. کسی هم که مسافری داره ولی امیدی به پایان این سفر نداره هم شاید درکش کنه!!!
۲۹ آبان ۱۳۸۹
بدتر اونه که خودت اون مسافر باشی و ندونی کی برمی گردی...
۳۰ آبان ۱۳۸۹
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به بهار بدهکارم
دست کم یک شعر برای هر شکوفه


به پنج شنبه بدهکارم
دست کم یک شعر برای هر ثانیه


به تو بدهکارم
دست کم یک جان
برای هر لبخند!

---علی محمد مودب
۲۵ آبان ۱۳۸۹
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
" نمی بوسمش

چون سرماخورده ام "

سال هاست

خود را اینگونه صبر می دهم ...

---نمی‌دانم
۲۴ آبان ۱۳۸۹
خیلی بامزه بود
"" نمیبوسمش
چون سرما خورده ام..."""
جالب بود
مرسی
۲۴ آبان ۱۳۸۹
نمیکشت مطمین باش چون در انتظار پایان صبرت
صبر میکنی و این صبر خیلی لذت بخشه
۲۴ آبان ۱۳۸۹
امیر بنکدار این را خیلی خیلی خیلی خیلی دوست دارد.
مرسی.
۲۵ آبان ۱۳۸۹
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
میدان مادر
آرام‌ام نمی‌کند
آقای شهردار!
بیا و اینبار میدان پدر بساز. . .

- فاطمه حق‌وردیان
۲۳ آبان ۱۳۸۹

تهران
یک میدان به نامِ مادر
بیشتر ندارد
آن‌هم به چه درد می‌خورد
اگر نتواند تو را آرام کند؟

-مژگان عباسلو
۲۳ آبان ۱۳۸۹
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک نفر
مرا در ایستگاه شب
جا گذاشته است
درست
مثل چمدانی که
تو جا گذاشتی اش پیش من

برای من نه
برای چمدان ات برگرد
.
.

* محسن شرو
۲۱ آبان ۱۳۸۹
برای من نه
برای چمدان ات برگرد

این قسمتش خیلی دردناکه...
۲۲ آبان ۱۳۸۹
برای من نه
برای چمدانت برگرد
ای ن تیکشو دوست داشتم
۲۲ آبان ۱۳۸۹
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت
خواستم پاک کنم عشق تو را بدتر شد

-مهدی نقبایی

(خودمون خودمون را محدود کنیم"محمد عمروآبادی یه بار بخاطر این حرف بهم گیر داده بود"، احتمالاً یادگاری بیشتری ننویسم... باید دید دیوار دیوار خانه‌مان است یا دیوار همسایه‌مان... البته بگم من شدیدا با نظر تیم فنی موافقم، این نوشته را هم برای یادگاری نوشتم نه برای نظر دادن به مطلب "تیم فنی سایت"، لطفاً گیر ندهید...
۱۹ آبان ۱۳۸۹
بادم نیست مهدی! موضوع صحبت چی بوده؟
۱۹ آبان ۱۳۸۹
محمد جان سلام. چند بار پیش!!! که تیم فنی تصمیم گرفت که سر و سامونی به دیوار بده و محمدرضا شریفی با ستاره هم قرار نانوشته ای گذاشت که بچه ها با توجه بیشتری مطلب بگذارند، من اومدم یک یادگاری نوشتم و آخر اون نوشتم "این هم سهم امروز ما"... 2-3 روز بعد که ایرانشهر ... دیدن ادامه » قرار داشتیم، برگشتی گفتی: "شما چرا خودت را سهیمه بندی کردی؟"
این مال اون ماجرا بود...
۱۹ آبان ۱۳۸۹
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ای داد از دست مهمان ناخونده امروز:

ای جان من! تو سفره‌ی بی‌نان ندیده‌ای
آه عیال و ناله طفلان ندیده‌ای
آه عیال و ناله‌ی طفلان به یک طرف
در آن زمان، رسیدن مهمان ندیده‌ای!

-از کتاب عسل و مثل
۱۸ آبان ۱۳۸۹
:(
۱۸ آبان ۱۳۸۹
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سرما بهانه است
تا سایه‌های ما
نزدیک‌تر به‌هم بنشینند...

-مژگان عباسلو
۱۷ آبان ۱۳۸۹
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خداوندا، میوه کدامین درختت را بخورم تا از زمین رانده شوم؟!
۱۵ آبان ۱۳۸۹
قارچ سمی :)
۱۵ آبان ۱۳۸۹
این نوشته کار خودتونه آقا سید ؟
۰۵ آذر ۱۳۸۹
خیلی خیلی خیلی دوستش دارم ...
۰۵ آذر ۱۳۸۹
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
باران
یا
دوشِ آب،
چه فرقی می‌کند؟
وقتی عاشقی
زیرِ هیچ‌کدام
آواز نخواند...

- مژگان عباسلو/ از سومین مجموعه‌ی در دست انتشارش «فاصله خط عابر پیاده ندارد»
۱۱ آبان ۱۳۸۹
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جا مانده‌ام
بر شاخه‌های شکسته‌‌ای
که لانه می‌پنداشتم،
مثل جوجه‌ای
که پرواز نمی‌داند.

-مژگان عباسلو
۱۰ آبان ۱۳۸۹
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
امروز سالگرد مرحوم قیصر امین پور بود، این چند روز واقعاً دلم برایش تنگ شده بود... روحش شاد...

دست عشق از دامان دل دور باد
می توان آیا به دل دستور داد؟

می توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟

آن‌که دستور زبان عشق را
بی گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می دانست تیغ تیز را
در ... دیدن ادامه » کف مستی نمی بایست داد
۰۸ آبان ۱۳۸۹
روحش شاد..
۱۰ آبان ۱۳۸۹
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بگذار
جاده ها بروند

تو برگرد...

- (ناشناس) کوتاه و عاشقانه! یاد چه شعر و آهنگی می افتید؟
-------------
بعدنوشت: دوستان حتماً نام شاعر و خواننده را ذکر کنند.
۰۵ آبان ۱۳۸۹
نرو رضا صادقی
۰۵ آبان ۱۳۸۹
صدای سیاوش میاد...
۰۵ آبان ۱۳۸۹
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قرار دیدن فیلم "ملک سلیمان":
چهارشنبه 5 آبان ساعت 18:30 جلوی گیشه سینما استقلال
ساعت اکران فیلم: 19
دوستانی که اعلام آمادگی کرده اند:
محمد عمروآبادی، امین یزدانی نژاد، سارا صادقیان، مهران دهقانی کشکولی و کوروش جمالی

کسانی که حتما برای دیدن اولین فیلم دیجیتال ایران می آیند زیر همین مطلب اعلام آمادگی کنند.(من این فیلم را دیده ام، کیفیت تصویربرداری و صدای دالبی آن فوق العاده است)
منتظر همه دوستان هستیم
کسانی که من را نمیشناسند: شلوار کتان تیره و پیراهن آبی کم رنگ پوشیده ام و یک کیف مشکی روی شانه ام انداخته ام
محمد عمروآبادی و سید مهدی موسوی این را دوست دارند
ممنون از آدرس ،خیلی دوست دارم بیام ولی اومدنم اصلا قطعی نیست.
۰۴ آبان ۱۳۸۹
محمدجان خیلی منتظرت موندیم
من و آقای یزدانی نژاد و خانم یزدانی نژاد
حتما یه برنامه نزدیک هماهنگ کن که بتونم ببینمت
۰۶ آبان ۱۳۸۹
چشم. خیلی بابت دیشب پوزش می‌خوام.
۰۶ آبان ۱۳۸۹
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بخاطر آنکه چند وقتی است قرار درست و حسابی‌ای گذاشته نشده است و تیاترهای تخفیف باشگاه را هم خیلی‌ها دیده‌اند، قرار تازه‌ای برای فیلم ملک سلیمان می‌گذاریم!
من نمی‌دانم محمدعمروآبادی عزیز می‌توانند در قرار ما حضور داشته باشند یانه...
تاریخ‌های پیشنهادی:
سه‌شنبه 4 آبان سینما استقلال سئانس ساعت 19 یا 21
چهارشنبه 5 آبان سینما استقلال سئانس ساعت 19 یا 21

البته سینما آزادی را هم می‌توانیم تقریبا در همین‌ ساعت‌ها برویم.
دوستانی که تمایل به آمدن دارند زیر همین مطلب نظر خود را بگذارند.
محمدرضا شریفی جان منتظر حضور شما هم هستیم.
-------------**************----------
بعدنوشت1:
اولین سورپرایز معلوم شد: محمدعمروآبادی عزیز هم می‌آیند...
بعدنوشت2:
آدرس سینما استقلال: از میدان ولیعصر 30 قدم به سمت شمال حرکت کنید سینما را میبینید.
سید مهدی موسوی و محمد عمروآبادی این را دوست دارند
اولین نظر خودم:
من سه‌شنبه ساعت 19 را پیشنهاد می‌کنم.
البته با این حساب باید نیم ساعت قبل از شروع اکران، در آنجا حضور داشته باشید...
۰۳ آبان ۱۳۸۹
با لا خره چه روزی چه ساعتی؟؟؟؟؟؟؟؟
حتما یه کامنت بازارید دقیقش و بگید.
مرسی.
هر روزی باشه میام.
۰۳ آبان ۱۳۸۹
قرار را در یک پست جدا گذاشته ام
روز چهارشنبه ساعت 19

زیر قرار جدیدی که گذاشته ام کامنت بگذارید
۰۴ آبان ۱۳۸۹
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نامم را صدا می‌زنی
بال در می‌آورم؛

کاش برادران ِ رایت می‌دانستند...

-مژگان عباسلو
۰۱ آبان ۱۳۸۹
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داداش
عاشقی، قبول
خرابی، قبول
غم هجران یار بهت فشار آورده، قبول
ساعت یک بعد از نصفه شب تو کوچه زدی زیر آواز، اونم قبول
صدات انکرالاصواته، سگ‌خور، قبول
د ِ آخه پدر نامرد شعر رو لااقل درست بخون!
d:
۲۹ مهر ۱۳۸۹
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 3
تبلیغات سایت