محل تبلیغ شما
binazir
monhaser be fard
samimi
bazi va edeh
....................
bi naghs........
hamegi khaste nabashid
سایه سار این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اکبر عبدی همبازی مرحوم حسین پناهی، خاطره‌ای از همکار سابقش می‌گوید که خواندن آن خالی از لطف نیست.

عبدی می‌گوید: «یک روز سر سریال بودیم. هوا هم خیلی سرد بود. از ماشین پیاده شد بدون کاپشن. گفتم: حسین این جوری اومدی از خانه بیرون؟ نگفتی سرما می‌خوری؟! گفت: کاپشن قشنگی بود نه؟ گفتم: آره. گفت: من هم خیلی دوستش داشتم ولی سرراه یکی را دیدم که اون هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت. من فقط دوستش داشتم.»

از: اکبر عبدی
درود بر شما دوست عزیز
توجه شما رو به بند سوم قوانین دیوار جلب میکنیم **برای پدیدآوردن فرصت اندیشه روی نوشته هایتان، در بخش یادگاری "هر روز، هر فرد، ‌یک یادگاری" **

با استناد به بند سوم و پس از گذشت ۳ ساعت ناچار به زدودن یادگاری های بیش از حد مجاز شما ... دیدن ادامه » دوست گرامی می باشیم.

پیشاپیش از همکاری شما سپاسگذاریم.
۱۴ دقیقه پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سی و پنج سال است که دارم به تناوب دکمه ی سبز و قرمز
دستگاه پرس
خود را فشار می دهم و همراه با سی وپنج سال هم هست که دارم

بی وقفه ابجو میخورم ...
نه انکه از این کار خوشم بیاید ...
از میخواره ها بیزارم...
مینوشم تا بهترفکر کنم ..تا به قلب انچه می خوانم بهتر راه یابم
چون که من وقتی چیزی میخوانم برای تفنن و وقت کشی یا بهتر

خوابیدن نیست..
منی که در سرزمینی زندگی میکنم که از پانزده نسل پیش به این

سو بیسواد نداشته است..
می نوشم تا انچه می خوانم خواب را از چشم بگیرد...
که ... دیدن ادامه » مرا به رعشه بیندازد..
چون که با هگل در این عقیده همراهم که انسان شریف هرگز به

اندازه ی کافی شریف نیست و هیچ تبهکاری هم تمام و کمال تبهکار

نیست..
اگر می توانستم بنویسم
کتابی می نوشتم درباره ی بزرگترین لذات و بزرگترین اندوههای

بشری...
از کتاب وبه مدد کتاب است که اموخته ام که اسمان بکلی از عاطفه

بی بهره است ...
نه اسمان عاطفه دارد و نه انسانِ اندیشمند
نه این که انسان بخواهد که بی عاطفه باشد ..
...
(ولی وجود عاطفه در او خلاف عقل سلیم است) ...




از: بهومیل هرابال
اسمان بکلی از عاطفه

بی بهره است ...
نه اسمان عاطفه دارد و نه انسانِ اندیشمند


:)
۱ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من به عنوان یک بیننده عادی که تخصصی هم در زمینه تاتر ندارم ولی نمایشهای زیادی دیدم بنظرم این نمایش خیلی خوب بود.
فرناز نوروزی و علی اسدالهی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سرمای درون
.
همه

لرزش دست و دلم

از آن بود

که عشق

پناهی گردد

پروازی نه

گریزگاهی گردد.

آی ... دیدن ادامه » عشق آی عشق

چهره ی آبیت پیدا نیست.

وخنکای مرهمی

بر شعله ی زخمی

نه شور شعله

بر سرمای درون.

آی عشق آی عشق

چهره ی سرخت پیدا نیست.

غبار تیره ی تسکینی

بر حضور وهن

و دنج رهایی

بر گریز حضور

سیاهی

بر آرامش آبی

و سبزه ی برگچه

بر ارغوان

آی عشق آی عشق

رنگ آشنایت

پیدا نیست.

از: احمد شاملو
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
درود بر همدیواری های عزیز

امروز برنامه گلخانه به سریال های قدیمی پرداخته بود و امروز نوبت فیلم ((این چند نفر)) ساخته مهران غفوریان بود.

من هم یک پیشنهاد دارم و اگر کسی موافق این طرح من بود نظر خودش رو اعلام کنه...

بنظر من بیایم هرچند وقت یادی از سریال ها و فیلم های قدیمی البته نه خیلی قدیمی، مثلا فیلم های دهه هفتاد بپردازیم که هم یادی از خاطرات گذشته کرده باشیم هم یکمقدار هم سریال های قدیمی رو با سریال های امروزه بسنجیم...

پیشنهاد من هم یادآوری سریال های طنز هستش ، چون این چند وقته از بس سریال های غمناک دیدم دیگه خسته شدیم...

لطفا دوستان نظراتشون رو اعلام کنند

متشکرم
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به دل گیری قاصدک ها نمی خندم
به بهانه های کودکانه ام نخند
به دلتنگی های مردانه نمی خندم
به بغض های در گلو مانده ام نخند
گفتم : دلتنگم
گفتی : کار... زندگی
گفتم : تو
گفتی : من ... کار... زندگی
گفتم : بی تو
گفتی : بند است
( بند بود دستت )
گفتم : من بی تو
گفتی : عزیز دل برو بخواب...
( چرا بعضی حرف ها رو میزنم؟!!! )
(فرهنگ معین... فرهنگ دهخدا... مگر هر واژه چند معنای متفاوت دارد؟!
مگر ... دیدن ادامه » از زبان من تا گوش های تو معنای واژه ها چقدر تغییر میکنند که نمیفهمی مرا؟! )

دل خسته ام... اندکی...

از: میترا
زیبابود
بانو
۴ ساعت پیش
عالی ..مرسی
۳ ساعت پیش
مرسی!
۳ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
موسم باد و باران تالار وحدت 1390/11/14 18:00:00 (8000تومان)
در جستجوی تاریخ تولد و انقراض ماموت ها تالار حافظ 1390/11/17 17:00:00 (6000تومان)
از هر کدوم 1دونه از بلیطام خالیه اگه کسی میخواد واگذار کنم
09360208071
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خیلی از کار لذت بردم اما بعضی از اتفاقات رو هر چی فک میکنم درک نمیکنم. مثلن ارتباط بازیگر با بالا خیلی به نظرم اضافه بود اما بازی صحرا فتحی به همه کاستی ها می ارزید
در ضمن دیدن دوستان جدید هم مثل همیشه شیرین بود
بزرگواران سرکار خانم صادقیان,آقای اسداللهی,آقای بنکدار مهربان
۵ ساعت پیش
درود کیوان جان
اولا خوشحال شدم از دیدن دوبارت
ثانیا ، الآن دوباره چک کردم ، " از تاریکی " که گفتم درست بود . ارادتمندیم قربان
۴ ساعت پیش
سپاس دوست مهربانم
۴ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به کدام سرزمین ِ بی دفاع
باید لشکر کشید؟
کدامین شهر ِ زیبا روی را
فتح باید کرد؟
که همه پیروزی های تاریخ
شکست ِ انسان
از انسان بود...
عشق
آن شیر ِ سیری ست
که دورادور
به لُکّه رفتن ِآهویی
دل باخته است
و هرگز نمی داند
دیگر بار سخت
گرسنه خواهد شد...
چشمان ... دیدن ادامه » ِ تو
و افسوس
چشمان ِ تو
واداشتن ِ آن جنینی ست
به انتخاب
که در آغازین وقت ِ حیات
هیچ
از زندگی نمی داند
...
..
.


از: خود
۶ ساعت پیش
برای خاطر ِ شبی که گذشت
۵ ساعت پیش
پایان زیبایی داشت ممنون
۴ ساعت پیش
عالی مرسی امیر مساوات عزیز
۳ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نام: پلک که هیچ....دنیا رو هم به هم بزنم ، تو....



گفتم:جاده درازه.زود برگرد.چشم انتظارم نذاری.
گفتی:به یه چشم به هم زدن برمیگردم.نگران نباش.
رفتی و من از نگرانی یه لحظه پلک به هم نذاشتم ....
شاید....شاید برای همینه که هرگز نیومدی....


(سلام)

از: میم مثل...مجرد
درود بر
میلاد عزیز
۵ ساعت پیش
سلام حال همه ی ما خوب است .اما...
۴ ساعت پیش
:) سلامـــــــ
۴ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کلیت کار و نو اوریهاشو دوست نداشتم ولی بازی خانم صحرا فتحی خوب بود
کاملا موافقم. حرف دل مارو زدی.
۶ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ریشه نامهای فارسی ماههای سال در تقویم پارسیان و معانی آنها

فروردین : دیدگاه نخست این است که این نام برگرفته از نام فروهر fravahr است که در حقیقت روان درگذشتگان بوده و باور بر این بود که روان های مردگان در نخستین روزهای بهار نزد اقوام خود به زمین باز می گردند.

بنا بر پندار زرتشتیان فروهر روان مردگان و نیز روان آنانی است که هنوز زاده نشده اند و جایگاه فروهر نزد خداست و هنگامی که کسی می میرد روان او به فروهر او می پیوندد و هنگامی که کسی زاده می شود نیز روان از فروهر جدا و به تن او در جهان مادی می پیوندد.

دیدگاه من این است که فروردین در ریشه پَروردین بوده که به فروردین تغییر یافته مانند پارس و فارس، پیروز و فیروز و پروردین یعنی ماه پرورش گلها و گیاهان و درختان، چون در این ماه دوباره پرورش می یابند.

اردیبهشت: برگرفته از نام اوستایی( ارتا وَهیشتا) به معنای (بهترین راستی) است که نام یکی از امشاسپندان بوده است.

و در این ماه طبیعت به اوج زیبایی خود می رسد و بهترین راستی است.

خرداد:در اصل( خوَرداد ) بوده که خُرداد شده . هنوز کُردهای ایلام و کرمانشاه به خورشید می گویند (خــوَر) چون در این ماه گرمای خورشید یا همان خوَر بسیار می شده آن را خُرداد نامیدند یعنی ماهی که خورشید گرمای بسیار می دهد.

تیر: در اوستا تیشتر نامیده شده و نام ستاره ایست. پژوهشگران آنرا با شَعرای یَمانی یا ستاره شباهنگ که درخشان ترین ستاره آسمان شب است برابر دانسته اند. یونانیان باستان این ستاره راsiriusمی نامیده و آن را منبع گرما می دانستند. این جدا از سیاره تیر یا عطارد است.

تیر ... دیدن ادامه » یشت یا تیشتر یشت همچنین نام یکی از یشتهای اوستاست و ستاره تیر یا تیشتر که از او در یشت موسوم به تیشتر یشت یاد میشود ایزد موکل بر رعد و باران نیز بوده است وبر اساس این باور ستاره تیشتر دشمن دیو خشکسالی یا اپوش است و باور بر این بود که در نبرد( تیشتر )با( اپوش گرزی) توسط (تیشتر) بر دیو خشکی وارد می گردد و صدای رعدی که شنیده می شود خروش آن دیو است. به داستانی برآمدن این ستاره برابر با چهارمین ماه سال یا آغازفصل تابستان است.

امرداد: در اوستا اَمـرتاته ameretata به معنای بی مرگ است.

( اَ + مُرداد = اَمُـــرداد) پیشوند (اَ) هنوز در نام اَ نوشیروان (اَ+نوشه + روان = دارای روان بی مرگ ) یافت می شود . پس امُرداد یا به گونه نادرست آن مُرداد یعنی ماه بدون مرگ . واقعاً هم این ماه چون ماه کار و کشاورزی بوده ماه مردن نبوده است.

شهریور: نظر نخست آن است که گفته می شود :برگرفته از نام اوستایی (خشثرَ وَئیری) به معنای( پادشاهی آرزو شده) است و نام یکی از امشاسپندان بوده است.

نظر دوم آن است که گفته اند در ریشه (شَهری بَر )بوده به معنای ماه بُردنِ میوه به شهر . واژه ی (بَر ) در شهری بر یا شهریور به معنی میوه است.

مهر: نام فارسی شده رب النوع روشنایی است که از نام اوستایی میثرا یا میترا ( در سانسکریت میترَ) به معنای دوستی گرفته شده است. مهر نام ایزد روشنایی بوده به همین دلیل به خورشید هم گفته شده ولی در ریشه خورشید نبوده است. چنانکه در اوستا نیز همواره نام مهر یا میترا جدا از نام خورشید می آید و در نامهای روزهای ماه نیز خورشید نام یازدهمین و مهر نام شانزدهمین روز ماه بوده است.

آبان: نام فارسی شده ایزد آب ها یا آناهیتا است که در اوستا (اَرِدوی سور اناهیتا) یعنی رودخانه نیرومند بی آلودگی نامیده شده است. اناهیتا که کوتاه شده این نام اوستایی است نام الهه ی نماینده بر آب های روان بوده و یشتی که در اوستا به مناسبت این الهه سروده شده آبان یشت نام دارد. نامگذاری آبان به این مناسبت بوده که این ماه آغاز بارندگی بوده است.

به سخن ساده تر آبان یعنی ماه بارش باران و ماه آب ها.

آذر: از نام اوستایی آتـَر یا ایزد نماینده بر آتش مقدس گرفته شده است. این آتش مقدس برابر بندهای 46-50 زامیاد یشت اوستا رقیب اژیدهاک دانسته شده و برابر متن اوستایی نبردی بین این دو در گرفته که به فرار اژیدهاک انجامیده است. اژی دهاک به معنی (آتشفشان زیانبار یا آتش زیانبار) ربطی با اژی دهاک یا ضحاک ماردوش ندارد. چون این اژی دهاک انسانی با کنشهای اهریمنی بوده که بدان لقب یعنی اژی دهاک معروف شده بود. واژه اژی در زبان اوستایی علاوه بر معنای مار هم معنی با واژه ی (اهی) در سانسکریت به معنای آتشفشان نیز می باشد و( دَهاک) در زبان اوستایی به معنای (ضربه زن یا زیانبار) ترجمه شده است. آتر یا آتش مقدس در آیین مزدیسنا مقامی بس والا دارد و از بزرگ ترین نعمت هایی بوده که از جهان بالا و برای بهره انسانها به زمین فرستاده شده است..

دی: در مورد دی در بن دهشن آمده است که دادار است و نام خویش را در چهار جا در ماه ها داده است یکی نام هرمزد و آن سه دی که یکی گاه و یکی دین و یکی زمان است استاد پورداوود دی را برگرفته از نام اوستایی( زَیََنَــه )zayana به معنای زمستان می داند.

بهمن: نظر اوّل این است که بهمن از نام اوستایی(وهومن )به معنای دارای منش نیک اقتباس شده که در اوستا نام یکی دیگر از( امشاسپندان) بوده است.

بعضی می گویند بهمن در اصل (بـِه مَن= بــهمَن) است (بــِه یعنی خوب و مَن یعنی انسان و (مَن ) در واژه هایی مانند دُشمَن :انسان بد ، اَرمَن: انسان آریایی، هومَن : انسان نیک وجود دارد و مردم در این ماه که اوج سرما بوده به یاری همدیگر می شتافتند وبــِهمَن به معنی آدم نیک است.

اسفند: به معنی مقدّس است زیرا آخرین ماه سال است و با آمدن این ماه به پیشواز سال نو و بهار می رفتند و اسفند تغییر یافته سِپَنت یا سِـپَنتا است .

در نام گوسفند(گــَو+سِپَنت) به معنی حیوان مقدس نیز این واژه وجود دارد .زیرا این حیوان زرتشت پیامبر را از مرگ نجات داد.

روزهای ماه در ایران باستان

نام های سی روز ماه های سال در ایران باستان برگرفته از نامهای هرمزد و امشاسپندان و ایزدان گوناگون است که در آغاز آن ها نام هرمزد قرار دارد و سپس نام روزهای دوم تا هشتم اسم های شش امشاسپند یا صفتهای هرمزد و بقیه نیز یا نامهای ایزدان موکل بر پدیده های طبیعی و یا برگرفته از نام برخی از یشتهای اوستا است:

1- هرمزد 2- بهمن3- اردیبهشت 4- شهریور5- سفندارمذ 6- خرداد 7- امرداد 8- دی به آذر9- آذر10- آبان(الهه آبها) 11- خورشید 12- ماه 13- تیر(ایزد باران)14- گوش(ایزد چهارپایان) 15 - دی به مهر16- مهر(رب النوع روشنایی ) 17- سروش(پیک اهورامزدا) 18- رشن(ایزد عدالت)19- فروردین20 - بهرام (ایزد جنگ)21- رام (فرشته هوا)۲۲- باد 23-دی به دین24- دین25 - ارد 26 – اشتاد 27- آسمان 28- زامیاد(فرشته زمین)29- ماراسپند (در اوستا مانثرا سپنت = سخن مقدس) ۳۰- انغران یا انیران (روشنایی بی پایان= مکان هرمزد).

فردوسی در شاهنامه روز ۲۵ اسفندماه را چنین بیان می کند:

سر آمد کنون قصه یزدگرد به ماه سفندارمذ روز ارد

در شاهنامه فردوسی پایان سرودن شاهنامه روز آسمان از ماه بهمن سال ۳۸۹ آمده است یعنی ۲۷ بهمن ماه ۳۸۹ یزدگردی برابر با محرم ۴۰۰ هجری قمری که در پایان شاهنامه نیز بدان اشاره شده است:

چو شد آخر این داستان بزرگ سخن های آن خسروان سِتُرگ

اگر سال نیز آرزو آمدست نهم سال و هشتاد با سیصدست

مه بهمن و آسمان روز بود که کِلکم بدین نامه پیروز بــــــود

در یک رساله پهلوی به نام ماه فروردین روز خرداد که به زبان پهلوی است آمده است که بسیاری از رویدادهای مهم تاریخی از جمله آفرینش کیومرث و پیدایی هوشنگ و بی مرگ شدن گیتی توسط جمشید و زاده شدن زرتشت در روز خرداد از فروردین ماه بوده و کشته شدن اژیدهاک به دست سام نریمان پیش از رستاخیز و نیز وقوع رستاخیز نیز در چنین روزی خواهد بود (یعنی ششم فروردین ماه).

همچنین تیر انداختن آرش کمانگیر برای تعیین مرز ایران و توران در روز تیر از ماه تیر به وقوع پیوسته و این روز را جشن می گرفتند و آنرا تیرگان می نامیدند. نیز به مناسبت چیره شدن فریدون بر اژیدهاک در مهر روز از مهر ماه این روز را نیز جشن می گرفتند و مهرگان می نامیدند.

از: *** تاریخجه ای از ماه های شمسی
دوستان آماده روز 13/11/1390 باشید که روز جشن دیوار است با هم در کنار هم برای دیوار

*** جشن دیوار در قرار روز 1390/11/13پنجشنبه ****
۶ ساعت پیش
بسیار اطلاعات جالبی بود
بعضی هاش رو شنیده بودم خیلی دوست دارم از ایران کهن بیشتر گفته شه
ممنونم
۴ ساعت پیش
خیلی از خوندنش لذت بردم.
سپاس آقای گوران
۴ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با وجود اینکه می دونم برای هر کار کلی زحمت کشیده میشه . کلی تمرین . کلی استرس . کلی انرژی و اینکه هیج وقت دوست نداشتم راجع به کاری این طور نظر بدم اما با کمال تاسف باید بگم کار خیلی بد بود و اصلا دوست نداشتم . ای کاش فرصت اجرا در این سالن به کارای بهتری تعلق می گرفت . حیف ! واقعا حیف !
موافقم
۷ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
بلیط نمایش صد هزار افیلیای عاشق رو برای ساعت 5 رزرو و پرداخت اینترنتی داشتم ، متاسفانه برنامه ریزی می کنی ، سر وقت حاضر می شی و اون وقت خیلی ساده بهت می گن نمایش برای ساعت 6 هست ... حالا تو می مونی و 1 ساعت و نیم سرما تا شروع نمایش ... چرا واقعا ؟ فقط به خاطر اینکه بلیط نیم بها تهیه میشه باید به این شکل برخورد بشه ؟ واقعا شاکیم
شانسی که ما آوردیم این بود که سرما رو با وجود گرم بچه های دیوار حس نکردیم. ولی انصافا حق با شماست.
۷ ساعت پیش
ممنون جناب امیر باقری ، من نیز هم
۴ ساعت پیش
من به نوبه ی خودم از شما عذر میخوام
۴ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شب خوش

من برای دوشنبه (کمی بالاتر )رو رزرو کردم

می خواستم بدونم کسی از دوستان می آد
کامبیز علیزاده این را دوست دارد
علی اسدالهی این را می‌آید
کیارش جان ممنون...
۷ ساعت پیش
http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1510970
دیگه خبر ندارم که برگشتن یا نه
۶ ساعت پیش
رضا یزدانی خواننده این نمایش هستند و حضور دارند
۴ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی خانم صحرا فتحی رو دوست داشتم.
حسین ایرجی رو دوست داشتم.
محمد عابدی نسب رو هم دوست داشتم.
ما هم دوستت داریم علی جان . سعادتی بود دیدارت
۴ ساعت پیش
نقد جالبی بود...!!! :)
نه!!! نظر جالبی بود.
۴ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به همه.
با احترام به نظر همه دوستان من نمایش رو دیدم ولی دوست نداشتم. البته بازی آقای هاشمی مثل همیشه عالی بود ولی من نتونستم با کل کار ارتباط برقرار کنم (یکی از دوستام که با هم تئاترو دیدیم گفت دلیلش اینه که من تماشاگر عامم!!!). یعنی به نظرم گروه تئاتر دون کیشوت برای دل خودشون نمایش هایی که قبلا اجرا کرده بودن رو دوباره اجرا کردن. در کل کارهای اپیزودیک (چه فیلم چه تئاتر) رو دوست دارم ولی خوب تکه های این نمایش به هم ارتباط چندانی نداشتند. البته با احترام کامل به نظر تمامی دوستانی که این نمایشو دیدن و دوست داشتن (که صد البته تعدادشون به هیچ وجه کم هم نیست.)
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عشق،،،

واژه ای که به لجن کشاندندش این آدمیان،

و

اصالتش غریب ماند!

به حال خود بگرییم یا این طفلکِ غریب مانده...؟؟؟





از: الی
درود الی جون

معنا رو خیلی دوست داشتم ولی با انتخاب کلماتش زیاد راحت نبودم .

البته که حس تو و نظر تو مهمتره :)

موفق تر باشی
۸ ساعت پیش
صد البته الهام جان... فقط اینکه اصالت تسمیه نگاهی است از منظر دیگر و گاهی اوقات هم وجه تسمیه حقایقی جالب از موسوم را بیان میکند.

۵ ساعت پیش
جناب خوشباش من هم به شدت راجع به این قضیه مثل شما فکر میکنم.
تا به حال هم دو مطلب راجع به عشق خوندم.یکیش از دکتر علی شریعتی که تفاوت بین دوست داشتن و عشق رو گفته,یکیش هم از آقای رابرت بولتون در کتاب "روانشناسی روابط انسانی" که در قسمتی از کتاب انواع عشق رو گفته.
من اینجا با عرض پوزش از بانو مشرقی خلاصه ای از مطلب رو براتون مینویسم, به امید اینکه مفید واقه بشه:
یونانیان قدیم میان سه نوع عشق تمایز قائل می شدند:
1-(فیلیا) که مبین دوستی است و این همان عشق داود و یوحناست در انجیل.این عشق نوعی رلبطه است که در یادبود تنیسان,جشن گرفته شده است.بسیاری از مردم باستان فیلیا را مناسب ترین و انسانی ترین عشق ها میدانستند.
2-(اروس) یا عشق محبت آمیز است.این نوع عشق,شامل سائق عشق برای آفریدن و تولیدمثل نیز میشود.اما بسیار کلی تر از عشق جنسی صرف است.اروس را میتوان از نوع عشق رومئو و ژولیت دانست.
3-(آگاپی) یا عشق برادرانه ,که به معنای علاقه به خیر و خوشی افراد دیگر است.همانطور که والدوبیچ واچ .ریچارد نیبوهر مینویسند:این عشق (نه احساس هیجانی دوست داشتن,نه کشش عاشقانه,نه جستجوی عشق متقابل و نه حتی یک برخورد روشنفکرانه) است.بلکه عشقی است ناشی از:«خواستن خود,برای فداکاری در راه همسایه»
دکتر علی شریعتی هم میگه:
(عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست ... دیدن ادامه » داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند
عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد
عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق
عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن
عشق بینایی را می گیرد
دوست داشتن بینایی می دهد
عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار
عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر
از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر
عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق می کشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد
عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست
عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند
در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد
دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست)
۳ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اندوهی نیست که زمان شفایش نباشد
فقدانی نیست،جفایی نیست که جبران پذیر نباشد.
مرهمی برای روح،هرچند
گور ازهم میگسلد عاشق ومعشوق وهرآنچه دارند را...

بر عشق ماتم نگیر وبر تکلیف،
یاران ازیاد رفته انتظارت را میکشند
جایی که مرگ با زندگی همه چیز را تمام میکند
هیچکس به درازا در سوگت نخواهد نشست،
دعایت نخواهد کرد،دلتنگت نخواهد شد،
جای تو خالیست
تو آنجا نیستی...


از: والتر دلامار
اندوهی نیست که زمان شفایش نباشد
فقدانی نیست،جفایی نیست که جبران پذیر نباشد...
واقعا؟؟؟؟
مدتیه که خیلی غم دارم:(
به معجزه اعتقاد دارید؟؟:(
۸ ساعت پیش
شیماجان من به معجزه اعتقاد دارم,برام هم اتفاق می افته! :)
امیدوارم هرچه زودتر از این غم رها بشی.
۴ ساعت پیش
مر30 مر30 فرناز
ازت ممنونم واقعا:(
۴ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هوای دیوار آلوده شد از عشق های راستین و
و نمیدانستم این بیماری چقدر به انسان اجازه زندگی خواهد داد.
روزی که من مریض شدم او زیبا بود، واقعا زیبا،
تعریفی ندارم فقط شبیه یک روایت می توانم از وجودش بگویم،
قدم هایی که ضربدری بر روی قلبم حرکت می کرد، تک تار مویی که سپیدی پیشانی اش را دو تکه می نمود و کوچکترین چیزی که با او، به اوج می رسید.
نفهمیدم می خواستم به اوج برسم یا جداً مریض شده بودم به هر حال چون به بیماری اعتقاد نداشتم و کاملا سرد و خشک به روانشناس مراجعه می کردم، تنها راهم گذشت زمان بود.
من خوب شدم، دیگر همه چیز بود.خنده، شادی، قدرت، سیاست، دروغ و ...
اما او نبود و چقدر دلم تنگ وجودش بود.
حالا به دنبال مرضی می گردم که درمان نداشته باشد.
7/11/90

از: خود
۸ ساعت پیش
خیلی خوب بود.واقعا درک کردمش.
امروز نمیدونم چه حکمتیه هم دیواریا هرچی مینویسن وصف حال منه.
دوست عزیز مرسی...
۸ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان سلام
من دو تا بلیط نمایش نویسنده مرده است رو دارم به دلایلی نمیتونم خودم برم
اگر کسی از دوستان مایل به تهیه بلیط نمایش هستن با شماره بنده تماس بگیرید
09124348627
بلیطش چنده؟؟چه روزیه؟؟چه ساعتی؟؟
۶ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

در جستجوی ارکیده وحشی

به دشت های پاییز رفته ام،

آنچه آرزو می کنم اما

ریشه های عمیق است نه گل

از: انونوکوماچی
درود بر بچه محل عزیز...
۱۰ ساعت پیش
سپاس جناب تاجیک
۸ ساعت پیش
عالی مرسی عزیزم
۳ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برشی یک دقیقه‌ای از نمایش‌های سی امین جشنواره بین المللی تئاتر فجر:

http://www.fadjrtheaterfestival.com/video/fa
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک نوشته قدیمی
نوشته فرانتس کافکا
ترجمه احمد شاملو

به نظر می‌آید که ما در امر دفاع از سرزمین‌مان سخت ول‌انگار بوده‌ایم. تا بدین‌جا از این بابت دل‌نگرانی نداشته‌ایم و سرمان به کارمان بوده، اما پیش‌آمدهای اخیر اندیشناک‌مان کرده است.
من پاره‌دوزم. دکه‌ام در میدان است. درست روبه‌روی کاخ شاهی. اولِ آفتاب تازه تخته‌های دکه را برداشته آم که می‌بینم افراد مسلحی دهنه‌ی تمامیِ کوچه‌هایی را که به میدان باز می‌شود، بسته‌اند، گیرم این‌ها سربازان خودی نیستند، چادرنشینان شمال‌اند. نمی‌دانم چطور توانسته‌اند به پایتختِ ما که با مرز فاصله‌‌ی زیادی دارد، نفوذ کنند، اما به هرحال اکنون اینجا هستند و چنین که پیداست، تعدادشان هم آفتاب به آفتاب بیشتر می‌شود.
شب‌ها را به میلِ خاطرِ خود، زیر آسمانِ خدا صبح می‌کنند. زیرا از زندگی در زیرِ سقف نفرت ... دیدن ادامه » دارند و روزها را به تیزکردنِ شمشیرها و پیکانِ نیزه‌ها و تمرین سواری به شب می‌رسانند. میدانی چنان آرام و شسته و رفته را به استبلی آلوده مبدل کرده‌اند. روزهای نخست از دکه‌مان خارج شدیم و می‌کوشیدیم دست‌کم آخال و کثافات تحمل‌ناپذیر را تمهیدی کنیم. اما اکنون دیگر بسیار به‌ندرت، متوسل به چنین اقدامی می‌شویم؛ چرا که نه تنها کوشش بی‌حاصلی‌ است، خطر درغلتیدن به زیر دست‌وپای اسبان و گرفتارشدن به زخم تازیانه‌ی وحشیان نیز در میان است. با چادرنشینان گفت‌وگو نمی‌توان کرد. آنان زبان ما را نمی‌دانند و حتا بعید می‌نماید میان خود نیز زبانی داشته باشند. برای آنکه منظور خود را به یکدیگر برسانند چون زاغجه غوغو می‌کنند: اصوات نامفهومی که مدام با جیغ و فریاد در گوش ماست. برای آنان، آداب و ترتیبات ما به همان اندازه که بی‌معناست، علی‌السویه نیز هست .
لاجرم به درک آنچه می‌کوشیم با حرکات و اشارات حالی‌شان کنیم، علاقه‌یی نشان نمی‌دهند. فک بسیاری از ما دررفته، مچ بسیاریمان رگ‌به‌رگ شده است، اما کاری از پیش نبرده‌ایم. بارها با بی‌حوصلگی و ترشرویی‌شان مواجه شده‌ایم. گاه سفیدیِ چشم‌هایشان می‌پیچد و کف به دهانشان می‌آید. منتها نه به قصدِ بیانِ فلان یا بهمان حالت نه به نیت ایجادِ وحشت و دلهره: چنین می‌کنند تنها بدان جهت که عادت‌شان است. هرگاه به چیزی نیاز داشته باشند، بَرَش می‌دارند. نمی‌توان گفت خشونت به کار می‌برند. از برابرشان پا پس می‌کشیم و آنان را به خود وامی‌گذاریم.
به آذوقه‌ی من هم دستی می‌رسانند. اما هنگامی که می‌بینم فی‌المثل در دکه‌ی قصاب چه می‌کنند، دیگر نمی‌توانم شکایتی داشته باشم: لاشه را به قناره آویزان نشده از هضم رابع گذرانده‌اند. حتا اسب‌هایشان هم گوشت می‌خورند. اغلب می‌بینی سواری کنار اسب‌اش لمیده است و هر دو با هم تکه‌گوشتی را به دندان می‌کشند. قصاب جرأت ندارد سهمیه‌ی روزانه‌ی گوشتش را قطع کند. برای ما گرفتاری او عمیقاً قابل درک است و برای اینکه زیر بالَش را بگیریم زیانش را میان خودمان سرشکن می‌کنیم. اگر گوشت به چادرنشینان نرسد معلوم نیست چه آتشی به پا کنند. تازه هم‌اکنون نیز که گوشت‌شان فراهم است کسی نمی‌داند در سرشان چه می‌گذرد. این اواخر قصاب تصمیم گرفت دست‌کم هزینه‌ی کشتارِ حیوانات ار از مخارج خود بکاهد

از: کافکا - ترجمه شاملو
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟

با تو ام ! با تو ! خدایا! بزنم یا نزنم ؟

همه ی حرف دلم با تو همین است که « دوست ... »

چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟

عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم

زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟

گفته بودم که به دریا نزنم دل اما

کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟

از ... دیدن ادامه » ازل تا به ابد پرسش آدم این است :

دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم ؟

به گناهی که تماشای گل روی تو بود

خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم ؟

دست بر دست همه عمر در این تردیدم :

بزنم یا نزنم ؟ ها ؟ بزنم یا نزنم ؟


از: ...
بزن بزنه:بزن
من نمیــزنم:بزن!!!

محمد عزیز خیلی زیبا بود.3پاس
۱۱ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
او که با دیدن من رنگ بر رخسارش زرد می گشت و طنین قلبش و لرزش صدای ناشی از بغض ترس عدم من،عشق و آبرویش را به تاراج می برد. او که با هر نفسم جان دوباره می خرید،معنای حقیقی و سره عشق را با دیدگان معصوم در چشمان من می دید...
چرا؟ چرا؟ آیا این دوست داشتن بود؟ آیا آن همه زبدگی عشق تنها در همین یک کلمه بود؟ آیا وسعت و ژرفای واژه عمیق و خالص عشق تنها در همین یک کلمه جای می گرفت؟؟ غیرت؟؟!!
کدامین عشق خالص تلفیقی از اجبار و زور و غیرت بی جاست؟ کدامین معنای حقیقی اعتماد،اطاعت کورکورانه از تمامی عقاید بر حساب غیرت بی جاست؟
چرا؟ چرا؟ آن همه عشق؟ مگر می شود ؟ آی تویی که هم اکنون در بستر ترد خیال بر حریر افسونگر عشق دل می نوازی...
روزی بود که این دل صاحبی داشت،مالک و افسری....
اما...کدامین واژه با ارزش تر از عشق قدیر تر از آن بود که بتواند جایش را در دل ما بگیرد ؟؟
آری...واژه ... دیدن ادامه » دون به ظاهر قدر قدرت غیرت....
آری،تنها همین بود که آشیانه گرم عشق را به یخبندان دل مبدل نمود...
نمیدانم...آیا باید قدرت کلمه را باور کرد یا پستی و حقارت و ضعف عشق را...

و چه زبون اند آنهایی که عشق را آلوده غیرت می کنند....

و چرا....؟؟!!!


از: دل نوشته های من(ش)
آفرین:)
۱۰ ساعت پیش
مر30 حسام جان:)
۹ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
روی سیم گیتار باهر زخمه
یک شاخه گل ِ رز برات می فرستم
روی هر گلبرگش با دونه اشکام
یک بوسه ی داغ برات می فرستم
توی ریتم این ترانه هر بار
ی چشمک می زنم , برات می فرستم


از: خود
۱۳ ساعت پیش
جناب علیزاده خیلی خیلی زیبا بود مرسی
۱۳ ساعت پیش
همین نزدیکی کنار شما دوست خوبم

راستی 1390/11/13 روز برگذاری جشن دیواره که قراره اعلام نهایی شه تا دوستان اعلام آمادگی کنند و روزی پر خاطره داشته باشیم
۶ ساعت پیش
قربونت هزینه تیزر تبلیغاتی روی هر پست فی چنده ؟ دییییییی
۶ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر باران ببارد باز می آیم درون کوچه مهتاب و از ترکیب دستانم برایت چتری میسازم
مبادا قطره ی باران بیازارد نگاه مهربانت را...

از: ناشناس
این بار تو بگو دوستت دارم.
نترس من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید
۱۳ ساعت پیش
ترکیب کلمات و حس لطیف این متن رو خیلی دوست دارم...
نمیدونم چرا از هر متنی خوشم میاد از "ناشناس"هست...
۱۱ ساعت پیش
متن زیر پستتو خیلی دوست داشتم.مرسی واقعا.خیلی حسش کردم
۹ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آتش، شعله ور،
طعم چوب می چشید,
خاکستر،امّا،
به بادداده شد..
بی آنکه،به بادش دهند!
...باران,هم،طعم دود می چشید،
این بار آتش به باد داده شده بود..
طبیعت،امّا، همچنان موفق...

از: خود
۱۳ ساعت پیش
تبسم شعرت لطیف بود اما متوجه پیامش نشدم
۱۳ ساعت پیش
زیباست.ممنون
۱۱ ساعت پیش
ترکیب قشنگی به کار بردی ، 5 ستاره
۷ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 653